بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ اللّهُمَ کُنْ لِوَلیِکَ الْحُجَةِ بْنِ الْحَسَنْ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلی ابائِهِ فی هذهِ الساعَه وَ فی کُلِ الساعَه وَلیاً وَ حافِظا وَ قائِداً وَ ناصِرا وَدَلیلاً وَعَیْنا حَتّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوعا وَتُمَتِعَهُ فیها طَویلا

? لیلة من لیالی
لیلة من لیالی
آرشیو
شنبه 10 تیر‌ماه سال 1385
توکل

سلام

اومدم که امروز بگم هیچ وقت خدا رو حتی تو کارای کوچیکم فراموش نکنیم

 

یادمون نره

 

یادمون نره که هیچ کس جز خدا بهمون رحم نمیکنه

 

تا حالا شده بین زمین و آسمون معلق بمونی؟

 

نمیدونم یه حسه خیلی بدی یه ولی من دچارش شدم

 

اون موقع آدم میفهمه که خدا رو هم باید تو کارای حتی کوچیک و جرئی از یاد نبرد.

 

میگن یه زیدی یه هو هوس میکنه تو شب بره بزنه به دله کوه و کمر و از اونجاییکه کوه

 

 نوردم بوده بره و تو تاریکی شب یه جارو فتح کنه

 

وقتی با کمک قلابش از کوه بالا میرفته هوا تاریکه تاریک بوده و نور مهتابم اون  شب خیلی

 

 کم بوده

 

یه هو دستش ول میشه و معلق بین زمین و هوا میمونه !

 

اون وقت میبینه تو اون تاریکی هیچ کس صدای داد و فریاداشو نمیشنوه

 

که یاده خدا می افته و از ته دل برا نجات خودش دعا میکنه

 

که یه هوبهش الهام میشه چه میدونم یه حسی بهش میگه اگه میخوای نجات پیدا کنی باید

 

طناب و ول کنی

 

ولی اون به عقلش رجوع میکنه میگه خوب اگه این ظناب و من ول کنم که پرت میشم پایین

 

تصمیم میگیره این کارو نکنه بنابراین وسط زمین و هوا یخ میزنه و می میره

 

صب وقتی یه عده چشموشون به این می اقته و وقتی برا نجات اون میرن می بینن مرده در

 

 حالیکه یه متر از زمین فاصله داشته

 

برا اینه که میگم توکل یادمون نره

 

خیلی هامون فکر میکنیم که دیگه تو کارای کوچیک که نیازی به توکل ندارم خودمون میتونیم

 

پس انجامش میدیم در حالیکه آدم نباید حتی برا لحظه ایی از خدا غفلت کنه

 

برام دعا کنید امتحانامو خوب بدم

 

فعلا

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 65507


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها