بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ اللّهُمَ کُنْ لِوَلیِکَ الْحُجَةِ بْنِ الْحَسَنْ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلی ابائِهِ فی هذهِ الساعَه وَ فی کُلِ الساعَه وَلیاً وَ حافِظا وَ قائِداً وَ ناصِرا وَدَلیلاً وَعَیْنا حَتّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوعا وَتُمَتِعَهُ فیها طَویلا

? لیلة من لیالی
لیلة من لیالی
آرشیو
سه‌شنبه 25 بهمن‌ماه سال 1384
واگویه

سلام

دیشب خیلی خسته بودم اما خواب به چشام نمی اومد خیلی فکرم مشغول بود یه کمیش برای درس و دانشگام بود و بقیه شم برای این بود که روزااای سختی رو پیش رو دارم .صبح وقتی بیدارشدم بلافاصله با خوواهرم صحبت کردم گفتم که چقد دلم شور می زنه برا کلاسام که داره تشکیل میشه و من نیستم  .

وقتی شنیدم که اون دو تا درسم و با میر اسکندری بر داشته اعصابم بهم ریخت یادم نبود بهش بگم با این بر نداره واییییییییییییییی یه استادی که اه اه هیچکس با این بر نمیداره اونوقت من.........ای خدا جون مگه خودت بهم رحم کنی این استادا که دیگه رحم و این جور چیزا حالیشون نیست

به زینب دوست هم زنگ زدم بیچاره فکر کرد  من برگشتم خوبه اکثر دروس و با هم مشترکیم بهش گفتم تا من میام برام حاضری بزنه البته استادام که تا بعد از عید لیست حضور غیاب که ندارن

خلاصه اینکه از همه ی خواننده های این وبلاگ عاجزا نه درخداست میکنم برام دعا کنن

تا بعد


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 65458


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها