بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ اللّهُمَ کُنْ لِوَلیِکَ الْحُجَةِ بْنِ الْحَسَنْ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلی ابائِهِ فی هذهِ الساعَه وَ فی کُلِ الساعَه وَلیاً وَ حافِظا وَ قائِداً وَ ناصِرا وَدَلیلاً وَعَیْنا حَتّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوعا وَتُمَتِعَهُ فیها طَویلا

? لیلة من لیالی
لیلة من لیالی
آرشیو
دوشنبه 26 تیر‌ماه سال 1385

 به‌ چیزی‌ دل‌ نبندیم، جز خدا


دوشنبه 26 تیر‌ماه سال 1385

با وجود مشکلات کوچک و بزرگ زندگی ، پیدا کردن جایی آرام و به دور از فشار روانی  نه تنها روحیه را تقویت می کند بلکه باعث نجات جان می شود . فشار کاری زیاد ممکن است برای قلب مضر بوده و حتی باعث گرفتگی رگ های آن شود . بررسی های جدید نشان داده است که فشار کاری می تواند باعث ترشح هورمون فشارهای روحی در جریان خون شود که باعث کاهش قدرت دفاعی بدن شده ، و ما را در مقابل آلودگی ها از جمله سرماخوردگی و غیره حساس می کند . بیماری هایی نظیر سوزش معده ، گلو درد ، تنگی نفس و سرطان ، بستگی زیاد به فشارهای روحی دارد ، که حتی می تواند با افزایش سن ، کاهش قدرت حافظه شود .

اما آرامش داشته باشید . راههای شناخته شده ای برای کاهش فشارهای روحی وجود دارد. احتیاجی نیست که شما برای کنترل فشارهای عصبی زندگی خود را پشت و رو کنید ، « بسیاری از مردم می گویند اینقدر گرفتار هستند که فرصت فکر کردن به این فشارها را ندارند . اما واقعیت این است که با آموختن کنترل اعصاب و آرام کردن خــــــــــود ، می توانید احساس آرامش بیشتری کنید .

این هفته یکی از این روش ها را امتحان کنید . بعضی از آنها مؤثر از بعضی دیگر هستند . مهم این است که متوجه برخی از این روش ها شوید و وقتی فشار عصبی در حال افزایش است از آن ها استفاده کنید .

هیچ کاری نکنید

حداقل یکبار در روز حدود 5 الی 10 دقیقه فقط آرام بنشینید و هیچ کاری نکنید . به صداهای اطراف ، به احساسات خود ، خستگی در گردن و شانه و بازو و سینه و دیگر مسائل فکر کنید .

برای عده ای از مردم این کار بسیار سختی  است .

فقط آرام نشستن ، ضربان قلب را کم می کند و فشار خون را کاهش می دهد که این دو از عوامل اصلی کاهش فشار عصبی است . این کار می تواند دید شما را عوض کرده و احساس کنترل بر روی حوادث را در شما بیشتر کند . یک روانشناس می گوید :  « مطالعات نشان داده است که عصبی ترین مواقع وقتی است که نمی توانیم حوادث را کنترل کنیم . هیچ کس نمی تواند گذشته را تغییر دهد . او می گوید تنها چیزی که هر یک از ما قادر به کنترل آن هستیم زمان حاضر است .» وقتی بیماران من این کارها را تمریـــــن می کنند ، احساس کنترل بیشتری روی خود و کاهش فشار عصبی خود دارند .

بلند بخندید

چیزی را که باعث خنده شما می شود دم دست داشته باشید . مثلاً یک مجموعه چیزهای خنده دار ، و یا صدای فرزند و یا دوست که برای شما فرستاده شده باشد . حتی می توانید چند دقیقه در باره برنامه کمدی محبوبتان فکر کنید .

یک محقق می گوید : یکی از عواملی که فشارهای عصبی را کاهش می دهد برنامه های کمدی و شاد در شب هنگام ، پس از یک روز طولانی است . مطالعات نشان می دهد که خنده خوب باعث کاهش هورمون عصبی « کورتیزول » و « اپی نفرین » شده و احساس ایمنی را افزایش می دهد . یک خنده از ته دل اثرات خوب خود را تا 24  ساعت حفظ می کند ، تا در فرصتی دیگر با دوستان تکرار شود .

حتی توجه به خندیدن در لحظات آینده ، بسیاری از افراد را آرام می کند .

در خود فرو رفتن

وقتی با کاری که به آن تمایل ندارید مواجه می شوید  یک موزیک آرام ،  کلاسیک ، محلی و یا شاد برای خــــــود بگذارید .

شاد فکر کنید

بر روی فرد و یا چیزی که شما در باره آن نظر مساعدی دارید و به آن توجه می کنید به مدت 15 ثانیه و تا 5 دقیقه تمرکــز کنید . یا تصویری از یک تعطیلات خوب را در ذهن بیاورید . به یک جمله که به شما قوت قلب و اعتماد به نفس می دهد فکر کنید .

این توصیه شبیه جمله های کارت های تبریک به نظر می رسد ، ولی در باره شادی فکر کنید .  وقتی ما تحت فشار عصبی هستیم یک فکر آرام کننده می تواند اثر روانی خوبی داشته باشد . یک متخصص که اثر شفا بخش بخشش و عفو را مطالعه  می کند می گوید : بسیاری از فشارها ی عصبی که ما با آن مواجه هستیم به علت اثرات منفی احساسی اطراف ما ، مانند احساس بد نسبت به دیگران و عصبانیت به وجود می آید .

اندیشیدن راجع به شخصی که شما نسبت به او عصبانی هستید و یا دوستی که احساسات شما را جریحه دار کرده ، می تواند باعث ایجاد جریان هورمون های فشار عصبی در جریان خون شما شود . اما  فکر کردن در باره افراد و چیزهایی که شما آنها را دوست دارید دارای اثر عکس است .

به بیرون بروید

از پشت میز خود و یا هر جای دیگری که هستید برخیزید و ده دقیقه قدم بزنید .

بسیاری از افراد این حس را دارند که قدم زدن به آنها آرامش می دهد. حالا دانشمندان به این حقیقت پی برده اند : کسانی که هفته ای سه الی چهار روز پیاده روی می کنند دارای فشار عصبی کمی هستند و شبها بهتر می خوابند .

موقعی که فکر می کنید عصبی هستید پیاده روی در حد 5 تا 10 دقیقه کافی و مفید است . تحقیقات نشان می دهد که 5 دقیقه پیاده روی یا کمتر ، در زمانی که فشار عصبی بالاست بهترین اثر را دارد .

آرام نفس بکشید

تنفس خود را به مدت 5 دقیقه پایین آورده و در حد 6 نفس عمیق شکمی در دقیقه بکشید . به این صورت که برای پنج ثانیه هوا را وارد ریه کرده و در چهار ثانیه بازدم کنید . در زمانی که احساس عصبی بودن به ما دست می دهد سعی می کنیم نفس های کوتاه و سریع بکشیم . چند نفس عمیق کشیدن باعث می شود که شخص شانه هایش را بالا آورده و با این عمل ماهیچه های منقبض شده را به حالت استراحت در می آورد .

محققین دریافته اند که وقتی افراد یوگا تمرین کرده و یا عبادت می کنند ، تنفس آنها آرام تر می شود و به حد 5 ثانیه دم و 5 ثانیه بازدم می رسد ، که خود با میزان دوره ده ثانیه ای که در فشار خون تغییر می کند برابر است . با تنظیم تنفس به ریتم جریان قلب ، نه تنها فرد احساس آرامش می کند ، بلکه این کار موجب بهبود وضع جریان خون  قلب در بدن وی می شود .

اگر روز شما پر از لحظات عصبی و نگران کننده است پزشکان پیشنهاد می کنند که یک علامت سفید روی ساعت مچی و یا ساعت روی میز بگذارید . گاه آن علامت را مشاهده کردید دو و یا سه نفس عمیق بکشید . این کار به طور اعجاب آوری سبب آرامش شما می شود .

با آرامش از خواب بیدار شوید

اگر در آغاز روز با اعصاب خسته کارتان را شروع کنید ، احتمال دارد که تمام روز حالت کسل و عصبی داشته باشید . اگر شما مشکلات روز را با خود به رختخواب ببرید ، ممکن است خواب شما  را برهم بزند .

 قبل از رفتن به رختخواب و بعد از بیدار شدن در صبح  پنج دقیقه تمام بدن خود را در حالت آرام قرار دهید . با امتحان انگشتان پا شروع کرده و آنها را آرام کنید . به سمت بالا بروید ( ماهیچه های پا و ران ) همینطور تا به ماهیچه های صورت برسید .


شنبه 10 تیر‌ماه سال 1385
توکل

سلام

اومدم که امروز بگم هیچ وقت خدا رو حتی تو کارای کوچیکم فراموش نکنیم

 

یادمون نره

 

یادمون نره که هیچ کس جز خدا بهمون رحم نمیکنه

 

تا حالا شده بین زمین و آسمون معلق بمونی؟

 

نمیدونم یه حسه خیلی بدی یه ولی من دچارش شدم

 

اون موقع آدم میفهمه که خدا رو هم باید تو کارای حتی کوچیک و جرئی از یاد نبرد.

 

میگن یه زیدی یه هو هوس میکنه تو شب بره بزنه به دله کوه و کمر و از اونجاییکه کوه

 

 نوردم بوده بره و تو تاریکی شب یه جارو فتح کنه

 

وقتی با کمک قلابش از کوه بالا میرفته هوا تاریکه تاریک بوده و نور مهتابم اون  شب خیلی

 

 کم بوده

 

یه هو دستش ول میشه و معلق بین زمین و هوا میمونه !

 

اون وقت میبینه تو اون تاریکی هیچ کس صدای داد و فریاداشو نمیشنوه

 

که یاده خدا می افته و از ته دل برا نجات خودش دعا میکنه

 

که یه هوبهش الهام میشه چه میدونم یه حسی بهش میگه اگه میخوای نجات پیدا کنی باید

 

طناب و ول کنی

 

ولی اون به عقلش رجوع میکنه میگه خوب اگه این ظناب و من ول کنم که پرت میشم پایین

 

تصمیم میگیره این کارو نکنه بنابراین وسط زمین و هوا یخ میزنه و می میره

 

صب وقتی یه عده چشموشون به این می اقته و وقتی برا نجات اون میرن می بینن مرده در

 

 حالیکه یه متر از زمین فاصله داشته

 

برا اینه که میگم توکل یادمون نره

 

خیلی هامون فکر میکنیم که دیگه تو کارای کوچیک که نیازی به توکل ندارم خودمون میتونیم

 

پس انجامش میدیم در حالیکه آدم نباید حتی برا لحظه ایی از خدا غفلت کنه

 

برام دعا کنید امتحانامو خوب بدم

 

فعلا

 

 


یکشنبه 4 تیر‌ماه سال 1385
امتحانا

 

سلام

امان از دسته این استادااااااا

اون روز دوتا امتحانه سخت داشتم امتحان اولیه خیلی سخت بود دبگه صدای همه سره جلسه بلند شده بود

استاده همش سه تا سوال داده بود

سوال اول ۶ نمره

سوال دوم ۵ نمره

سوال سوم ۶ نمره

وای سواله یک  با  سه و  همه یه چیزایی نوشتیم ولی سواله دو هیچ کس نمیدونست

خدا بهمون رحم کنه

بقیه امتحانامم خدا رو شکر تا اینجا خوب دادم

میمونه چهارشنبه و هفته ی دیگم چهارتا

  بعدشم بای بای ما رفتیم

 

 

 

 

 


جمعه 19 خرداد‌ماه سال 1385

سلام 

این روزا خیلی داره سخت میگذره ولی مهم اینه که داره میگذره

خیلی بده که آدم یه جایی جواب داشته باشه ولی نتونه جواب بده

خدایا فقط تموم شه فقط اینو ازت میخوام

دیگه یواش یواش دار خسته میشم نه از اینجا موندن نه از اینکه ...........

برا همینم دوست ندارم خاطره ی این روزا ی سخت تو ذهنم هک بشه و مکتوب باقی بمونه

خودم قبول کردم باید تا آخرشم پاش واسم قبول من تسلیم فقط اینکه تموم شه و دیگه برنگرده

اینجا راحتم به خدا نه که بگم  ....... نه نه به خدا فقط اینکه تموم شه

خیلی کم طاقت شدم

خیلی زود رنج شدم

خیلی زود حوصله ام سر میره

خیلی زود میزنم زیره گریه

خیلی زود ...........

خیلی زود دلم میگیره

 

.....................................

..............................

....................................

خدایا فقط زود تمو شه به سلامتی

بازم شمارشه معکوس داره شروع میشه

فقط اینکه

برای دیدنه تو ثانیه هارو میشمارم

...............................

یکی از امتحانامم دارم زود تر از بقیه میدم

فقط برای اینکه .............

فردا صب عمه مم اینا میان اینجا یه ساله ندیدمش

یه ساله که هیچ کی و ندیدیم !

خودمم باورم نمیشه

چقد زمان زود و گاهی دیر میگذره نه؟

شمام برام دعا کنید زود تموم بشه

دیگه خسته شدم

زندگی یه نه ؟ چه میشه کرد

خوب و بد داره و باید با هر دوش ساخت

آخی یه ذره راحت شدم

زندگی همینه

باید تموم امتحانام و خوب بدم

باید ترم بعد ۲۳ واحد بردارم

باید  ............

 

فعلا تا بعد

 

 

 


جمعه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1385

چنان به یاد تو هستم که بی خبر از خویش ........

....... همیشه گوشه چشمم نشسته بر راهت

                     چشم انتظار آمدنت مانده ام هنوز


یکشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1385
دلم تنگه

سلام

چقد دلم برا نوشتن تنگ شده بود

همش دنبال یه فرصتی میگشتم که بیام و بنویسم

خیلی سخت و دیر میگذره ولی مهم اینه که داره میگذره

دلم خیلی تنگ شده برا همه چی ........

امتحانام هم که دراه شروع میشه

کلی هم تحقیق انجام نشده دارم

اون روز وقتی مریم بهم زنگ زد کلی ذوق کردم

خیلی خوشحالم کرد

من دیگه باید برم

فعلا

 


جمعه 18 فروردین‌ماه سال 1385

سلام

دلم خیلی برای وبلاگم تنگ شده بود

همش دنبال یه فرصتی بودم بیام و بنویسم

این چند روز خیلی سرم شلوغ بود درس و دانشگاه و عید دیدنی و اومدن من و..... همه چی باهم قاتی شده بود

کلی تحقیق باید انجام بدم

همه چی عوض شده

حتی ۲۰۰ تومنی

رفته بودم لوازم تحریری موقع حساب کردن ۹ تا ۵۰۰ دادم

آقاهه یکی یکی همه ی اونا رو نیگاه کرده  یکیشو به من داده میگه خانم گوشه نداره

گفتم بله؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت گوشه نداره  عوضش کنید

اولش فکر کردم شوخی میکنه

چقد ..............

اصلا یه چیزایی ادم میبینه شاخ در میاره

تا بعد


چهارشنبه 9 فروردین‌ماه سال 1385
شبی از شبها

سلام

امروز خیلی دلگیر بود

با این هوای گرم و دلگیر بارون هم اومد

منم که در حال  جم و جور کردن وسایلام بودم

وقتی بابا اومد داشتم آب پرتقال میگرفتم که تا دیدمش اشکام همین جوری ریختن پایین اولش کسی ندید ولی چند دقه بعد همه فهمیدن

تا حالا نشده برم فرودگاه و گریه نکنم

خیلی دوست دارم خودم و کنترول کنم ولی نمیشه

اصلا هم دوست ندارم اشکام و کسی ببینه

غروب که شد همگی رفتیم بیرون

همیشه شب آخر خیلی دلگیره بوده برام

اولش رفتیم بی لیس و چند تا فروشگاه دیگه

بعده اونم  رفتیم کودو روبه روی فیصلیه

بعدشم جاتون خالی رفتی ماکدونادز بستنی خوردیم

یه سه چهار ساعت دیگه هم عازمیم

چمدونمم به زور بستم آخه خیلی پر بود

خدا کنه اضافه بار نداشته باشم

بانو خانوم صدف میگفت میخوای بری وایسا من بیام ببینمت کلاسا که اولش تق و لقن

بابا گفت اگه دیدی استادا تو کلاس رات ندادن همون فرداش بلیط بگیر و بیا منم گفتم به رو چشم حتما من که از خدامه

به هر حال یه سه چهار روز دیگه من اونجام

صدف جون میدونم از خوشحالی داره بال در میاره

میگما راضی به زحمت نیستم به خدا کاری نکنیداااا

اینم خاطره ی شب آخر من بود

بر میگردم

فعلا

 

 


دوشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1385
سفر

سلام

این روزا اصلا دیگه وقته اومدن پای نت و ندارم

وای خسته شدم بس که گفتم عیدتون مبارک یا سال نو تون مبارک

دلم خیلی تنگ میشه ولی چاره ایی نیست

فقط از خدا میخوام صبرم و زیاد کنه

وقتی هر میاد یه چیز میگه خیلی عذابم میده

خیلی دوست دارم بی خیال باشم

و خیلی زود تموم بشه

دیگه یه جورایی همه خسته شدیم

یه روز اینجام یه روز اونجا

امیدوارم مهمون خوبی برای ... باشم

فقط

فقط خدا کنه همه چی زود و خوب تموم بشه

همه با یه امیدی زندگی میکنن منم همین طور

 

خودمم میدونم سخته ولی ...

خدایاا تحملمو زیاد کن

برام دعا کنید

.....

 

فعلا

 

 

 

 


   1       2       3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 65376


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها